تبليغاتX
راست قامتان
     
  . .
دبیرستادگردشگری جنگ
دبير جديد «ستاد گردشگري جنگ» منصوب شد

سرويس: فرهنگ و حماسه
1389/05/27
08-18-2010
11:59:49
8905-16540: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و حماسه

طي مراسمي با حضور عليرضاعامري؛سرپرست معاونت گردشگري، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، «حسين زکريائي عزيزي» به عنوان دبيرستاد گردشگري جنگ اين سازمان منصوب شد.

به گزارش ايسنا از روابط عمومي ستاد گردشگري جنگ، در اين مراسم که عصرروز گذشته(سه‌شنبه) در معاونت گردشگري برگزار شد، عليرضا عامري طي سخناني دفاع مقدس را زيباترين و پرافتخارترين بخش تاريخ انقلاب اسلامي و ايران عنوان کرد و گفت: همه ما در قبال اين دوران مسووليم و بايد تلاش کنيم تا اين دوره از تاريخ به خوبي شناسانده شود.

وي، خدمت در اين حوزه را افتخار دانست و از زحمات وخدمات عليرضا مقيمي دبير سابق ستاد گردشگري جنگ تقدير و تشکر و از وي خواست همچنان در اين حوزه دست‌اندرکاران را از تجربيات خود بهره‌مند كند.

عامري در ادامه ضمن اعلام آمادگي کامل اين معاونت براي ياري و مساعدت ستاد گردشگري جنگ، براي حسين زکريايي عزيزي دبير جديد اين ستاد توفيق آرزو كرد.

در ادامه، عليرضا مقيمي، مدير کنوني مجموعه فرهنگي، تاريخي سعدآباد ضمن تشريح عملکرد ستاد گردشگري جنگ از ابتداي تشکيل تاکنون اظهار كرد: از مهمترين فعاليت‌هاي ستاد گردشگري جنگ تدوين «طرح جامع گردشگري جنگ» بود که طبق مصوبه اولين سفر استاني سال 1385 رياست محترم جمهوري به استان خوزستان برعهده سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري نهاده شد که تاکنون بخش عمده کار انجام شده است و اميدواريم با پايان اين کار به زودي براي تصويب در هيات دولت ارسال شود.

وي دفاع مقدس را ميراث معنوي ملت ايران نام برد و گفت: از جمله فعاليت‌هاي ديگر اين ستاد ثبت شاخصه‌هاي دفاع مقدس به عنوان ميراث معنوي و همچنين ثبت مناطق عملياتي دفاع مقدس در سطح ملي است که اين بخش از کار هم توسط حجت‌الاسلام زکريائي عزيزي پيگيري مي‌شد و اميدواريم در اين زمينه نيز شاهد ثبت باقيمانده مناطق عملياتي و شاخصه‌هاي فرهنگي دفاع مقدس باشيم.

دبير سابق ستاد گردشگري جنگ از اينکه سکان را به دست کسي مي‌سپارد که به اين حوزه کاملا آشنايي دارد اظهار خوشحالي و مسرت كرد و گفت: زکريائي خود از کساني است که سالها در زمينه دفاع مقدس فعاليت داشته و مسوول کارگروه ميراث معنوي و مسوول روابط عمومي ستاد بوده و جزو نويسندگان فعالي است که در عرصه فرهنگي آثار گرانسنگي از خود بجا گذاشته و ما نيز به نوبه خود براي ايشان در ادامه مسير آرزوي توفيق داريم.

حسين زکريايي عزيزي دبير جديد ستاد گردشگري جنگ نيز در اين جلسه ضمن تقدير و تشکر از تلاش‌هاي عليرضا مقيمي و تشکر از حسن نظر عامري، سرپرست معاونت گردشگري، اظهار داشت: براي بنده بسيار جاي مسرت است که اين توفيق را پيدا كردم تا در اين حوزه فعاليت کنم و اميدوارم بتوانم آنچه که به عهده من نهاده شده به نحو احسن به نتيجه مطلوب برسانم.

وي در پايان مهمترين کار خود در ستاد گردشگري جنگ را اتمام تدوين طرح جامع گردشگري جنگ اعلام کرد و افزود: اميدوارم به زودي اين کار به نتيجه برسد تا بتوانيم تمام توان خود را براي ثبت مناطق عملياتي در سطح ملي و يونسکو و همچنين ثبت آثار ناملموس دفاع مقدس در فهرست ميراث معنوي بکار گيريم.

لازم به ذکر است: زكريايي دبير جديد ستاد گردشگري جنگ تاکنون بعنوان مسئول کارگروه ميراث معنوي و مسوول روابط عمومي ستاد گردشگري جنگ فعاليت داشته است و مؤلف بيش از 20 جلد کتاب در زمينه دفاع مقدس و علوم تربيتي است و رتبه‌هاي مختلف فرهنگي را در کارنامه خود دارد.

انتهاي پيام

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 مرداد1389 ساعت 1:4  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
یادواره سردارشهید حاج بصیر

درجام شفق شكفت سيماى بصير

خاليست ميان عاشقان جاى بصير

بيست و سومين يادواره سردارسپاه مازندران ؛شهيدحاج حسین بصير،سرداران و350 شهيد شهرستان فريدونکنار

سخنران: دکترلاريجانى؛رياست محترم مجلس شوراى اسلامى

مداح:حاج صادق آهنگران

وعده ما: هفتم مرداد ماه-مصلى قدس فريدونكنار

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد1389 ساعت 1:3  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
خاطره ای از حاج حسین خرازی

گفت: حاج حسين شهيد شد

جاى كابل ها روى پشتم مى سوخت. داشتم فكر مى كردم «عيب نداره بالأخره بر مى گردى. مى رى اصفهان. مى رى حاج حسين رو مى بينى. سرت رو مى گيره لاى دستش، توى چشم هات نگاه مى كنه مى خنده، همه اين غصه ها يادت مى ره...»

در را باز كردند، هلش دادند تو. خورد زمين; زود بلند شد. حتى برنگشت عراقى ها را نگاه كند.

صاف آمد پيش من نشست. زانوهايش را گرفت تو بغلش. زد زير گريه.

گفتم: «مگه دفعه اولته كه كتك مى خورى؟» نگاهم كرد. گفت: «بزن و بكوبشونو كه ديدى.»

گفتم «خب؟»

گفت «حاج حسين (خرازی) شهيد شده.»

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد1389 ساعت 0:48  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
كپ تلفني با جانمراد احمدي
لختی با امیر حسین انبارداران وجانمراد احمدی
بعضی وقت ها به خودم می بالم که تو این وضعیت نابسامان سیاسی وتهمت ها ودروغ ها ی آخرالزمان رفقایی دارم که تو تنهایی هایشان هنوز تلنگ شهیدانند ودر این وانفسا وجامعه ای که جووناش دنبال الگو می گردند برای شهدا می نویسند وقلم می زنند.جانمراد احمدی وامیرحسین انبارداران رفقای جبهه فرهنگی منند که به هیچ سمت غش نکردند.روزنامه نگار باشی ُاهل قلم باشیُ سیاسی هم باشی ولی تو دام نیفتی خیلی حرفه.این بچه ها تو جبهه فرهنگی هم بوی جبهه وشهید وشهادت می دن.براشون آرزوی موفقیت می کنم.
اون چه در زیر می خونید گفت وگوی این دو دوست بزرگوارمه که تو روزنامه اطلاعات منتشر شده
كپ تلفني با جانمراد احمدي نويسنده وپژوهشگر دفاع مقدس
بايد از دفاع مقدس شفاف گفت و نوشت
 اشاره:

ايذه را اگر رفته باشي حتماً دريافته‌اي كه مردماني بزرگ دارد. آدمهايي اصيل و بي‌ادعا. حالا اگر اين «جانمراد احمدي» كه فقط دو عنوان از كتاب‌هايش روي هم سيزده نوبت تجديد چاپ شده‌اند در پاسخ به سؤال من كه پرسيده‌ام نقطه آرماني‌اش در نوشتن از هشت سال عاشقي كجاست، جواب مي‌دهد: «من كمترين در ميان كمترين‌ها هستم»؛ بگذاريد به حساب تواضع خاص اهالي ايذه. جانمراد احمدي اگرچه در هشت نه سالگي از روستايي در ايذه كوچ كرده به اصفهان و حالا يك اصفهاني به حساب مي‌آيد، اما هنوز خصلت و مرام آن ديار را با خود دارد. ديار مردماني كه آب نيسان خورده‌اند و سر بر آستان بندگي حق بر سجده نهاده‌اند.

«تمناي شهادت» اولين اثر منتشر شده از جانمراد احمدي است كه در چهلمين روز شهادت سردار سرلشكر شهيد حاج احمد كاظمي منتشر شد و از قضا اولين كتاب درباره آن بزرگمرد بود و تاكنون هشت نوبت تجديد چاپ شده كه با توجه به مدت كوتاه انتشار آن به نوبه خود يك اتفاق مبارك است. «ما اهل اينجا نيستيم» هم پنجمين چاپ خود را پشت‌سر مي‌گذارد. آن هم به عنوان يكي از كتب برگزيده و منتخب توسط سازمان نشر و حفظ آثار سپاه.

«شير شب‌هاي شلمچه» كه دربارة سردار شهيد شاهمرادي است و چند كتاب ديگر، بقيه آثار اين سرباز سپاه اسلام را شامل مي‌شوند كه وقتي از حاج‌احمد كاظمي حرف مي‌زند غبطه مي‌خوري، از بس قشنگ حاج احمد را برايت به تصوير مي‌كشد.... 
امير حسن انبارداران

***

* سلام، احوال داداش؟

ـ خيلي مخلصيم حاجي، به پاي شما كه نمي‌رسد.

* زنگ زدم براي گپ تلفني، چي شد كه آمدي پاي كار نوشتن؟

ـ دست بردار، ما كه كاري نكرده‌ايم.

* همين تمناي شهادت كه هشت بار تجديد چاپ شده خيلي كار است.

ـ نه، مال ما نيست. همه‌اش مال حاج احمد [كاظمي] است. اصلاً من هرچه دارم از تمناي شهادت حاج‌احمد است.

* حس و حال خودت را بگو از هنگام تولد كتاب؟

ـ لطف خود حاج احمد بود. تمناي شهادت روال ديگري در زندگي‌ام ايجاد كرد.

* چه روالي؟

ـ چطور برايت بگم... ببين... حسّ توانستن را در من ايجاد كرد. تمناي شهادت كه منتشر شد،‌ حس كردم مي‌توانم در اين حوزه فعاليت كنم.

* مي‌شود بگويم همان حسي كه هميشه در وجود حاج احمد كاظمي بود، در اين كتاب متبلور شد؟

ـ احسنت... دقيقاً همين‌طور است. راستش را بخواهي در روزهايي كه من پيگير آماده‌سازي و انتشار كتاب بودم، خداوند فرزند دختري هم نصيبم كرد. شايد از نظر خيلي‌ها بي‌رحمي باشد اگر بگويم من اصلاً نتوانستم پيگير امور تولد فرزندم باشم. اصلاً من متوجه نشدم دخترم كي و چگونه به دنيا آمد.

* حاج احمد كاظمي را چند تا دوست داري؟!

ـ زنده كه بود فقط يك آرزو داشتم؛ اين كه بتوانم دستش را ببوسم. حس عجيبي نسبت به او داشتم. نمي‌دانم مي‌شود اين حس را منتقل كرد يا نه. تصور كن كه چگونه از ته دل «آقا» را مي‌خواهيم. من چنين حسي را نسبت به حاج احمد هم داشتم. شايد تعبير قشنگي نباشد اگر بگويم او را مي‌پرستيدم.

* توانستي دستش را ببوسي؟

ـ نه، موقعي كه يكي از رزمايش‌ها بود نزديكش شدم اما نشد، و اين آرزو روي دلم ماند. حاج احمد آدم عجيبي بود.

* عجيب بود يعني چه؟

ـ زميني نبود. در ميان نزديكترين نزديكانش هم غريب بود. من هميشه دلم براي غربت او مي‌سوزد.

* از غريبي‌اش بگو!

ـ خيلي‌ها با او كنار نمي‌آمدند. روالي كه داشت براي خيلي‌ها نامأنوس بود.

* زمان جنگ يا بعد از آن؟

ـ هميشه، حتي تا قبل از شهادتش، حتي حالا.

* در چه زمينه‌اي؟

ـ ببين... نوع نگاه حاج احمد در مديريت جنگ خيلي برجسته بوده. توجهي كه او مثلاً به بيت‌المال داشته مي‌تواند، يك راهبرد براي زندگي آدمها باشد.

* پس نتيجه مي‌گيريم با شهادت به مرادش رسيد؟

ـ نه، كمترين مزد حاج احمد شهادت بود. البته شهادت نهايت آرزوي او بود.

* خودش اين را گفته؟

ـ بيشتر از اين هم گفته.

* عبارت قشنگي در اين باره از او سراغ داري؟

خيلي معروف است، وقتي مي‌گويد حاضرم تمام دنيا را بدهم اما بروم پيش شهدا.

* چه وقت با او آشنا شدي؟

ـ وقتي فرمانده لشكر نجف اشرف شد، افتخار كردم كه سرباز او هستم.

* خاطره‌اي ناب هم داري از او؟

ـ تازه فرمانده‌مان شده بود كه يكي از خاطراتش را با عنوان «سرخ است هنوز راه شهدا» آماده كرديم و فرستاديم در روزنامه‌اي چاپ شد. وقتي برايش برديم كه بخواند در حاشيه‌اش نوشت: خدا از ما بپذيرد.

* موقع شهادتش كجا بودي؟

ـ از اصفهان آمده بودم تهران و دنبال امور فرهنگي لشكر بودم. شيخ حسين ذكريايي زنگ زد و گفت كه حاج احمد پريد! باورم نشد. رفتم دفتر ميقات سراغ حاج سعيد قاسمي و همكارانش. ديدم آنها در حال آماده‌سازي امور مربوط به حاج احمد هستند. باورم شد، اما باز دلم نمي‌خواست باور كنم.

* نقطه آرماني تو براي نوشتن از شهدا و دفاع مقدس كجاست؟

ـ من كه در فضاي موجود عددي نيستم.

* اين شكسته نفسي تو پشت مرا به خاك ماليد!

ـ جدي حرف مي‌زنم. دعا كن در همين مسيري كه هستم باشم و طوري عمل كنم كه حضرت «آقا» رضايت داشته باشند.

* فكر مي‌كني الآن شرايطي كه براي دفاع مقدس ما در بخش مكتوب رقم مي‌خورد مورد رضايت معظم‌له هست؟

ـ اصلاً! ما ده درصد از توصيه‌هاي حضرت «آقا» را هم عمل نمي‌كنيم.

* چه بايد كرد؟

ـ توي جلسه‌اي به همين مناسبت گفتم اگر سخنان مقام معظم رهبري را دسته‌بندي كنيم و اندازه بگيريم متوجه خواهيم شد كه سخنان و رهنمودهاي ايشان درخصوص دفاع مقدس و شهدا و ايثارگران سهم عمده‌اي دارد. حالا بايد از خودمان بپرسيم كه آيا ما به اندازه بزرگي اين سهم، عمل كرده‌ايم؟

* عمل كرده‌ايم؟

ـ گفتم كه! ده درصدش را هم عمل نكرده‌ايم. اصلاً فضاي اين موضوع خيلي مناسب نيست. الآن بعضي كتاب‌هاي دفاع مقدس هم كه چاپ مي‌شود غربت خاص خودش را دارد.

* مثلاً؟

ـ همين چند روز قبل با يكي از بچه‌هاي تفحص شهدا حرف مي‌زدم، مي‌گفت اين خاطراتي كه از من در آن كتاب آمده زمين تا آسمان متفاوت است با گفته‌هاي خودم!

* چه بايد كرد؟

ـ بايد مسائل دفاع مقدس را شفاف براي مردم گفت و نوشت.

* تو مي‌نويسي؟

ـ براي همين پاي كارم.

* قشنگ‌ترين كتابي كه خوانده‌اي و همين ويژگي‌ مطلوب را داشته است؟

ـ دا. جالب است برايت بگويم كه اين كتاب را خانوادگي خوانديم!

شب‌ها مي‌نشستيم دور هم، بخشي را من مي‌خواندم و خانواده مي‌شنيدند، بخشي را همسرم مي‌خواند و بخشي را هم پسرم، و بقيه آن را مي‌شنيديم.

* ديگر؟...

ـ مناجات‌هاي دكتر چمدان را هم اخيراً دوباره خواندم، عجيب تكانم داد.

* دلت مي‌خواست جاي كدام شهيد باشي؟

ـ من كه لياقت اين حرف‌ها را ندارم...

* اين شكسته نفسي تو مرا له كرد!

ـ خب بنويس جاي شهيد «محمود عزيز اللهي» كه فيلمش را تلويزيون زياد نشان داده. همان نوجوان پانزده ساله‌اي كه در زمان جنگ با آن سن كم به همه توصيه مي‌كند اگر حرف امام (ره) را گوش كنيد، هيچ مشكلي پيش نمي‌آيد.

اين فهم آن نوجوان براي هميشه مرا حيران كرده است.

* با اين اوصاف علم بهتر است يا ثروت؟!

ـ همت بلند دار كه مردان روزگار، از همت بلند به جايي رسيده‌اند.

* نمونه عيني‌اش را بگو كه الآن مي‌شناسي.

ـ شايد راضي نباشد بگويم اما برادر بزرگم آقاي رجبعلي رحيمي كه تمام آثار من مربوط به ايشان است و فقط اسم من پاي آثار مي‌آيد، يك شهيد زنده است با همتي و منشي والا.

* يك دعا!

ـ خدايا به ما توان آن بده تا در اطاعت كامل از رهبر معظم انقلاب بكوشيم و همواره در مسير انديشه ايشان حركت كنيم.

* و حرف آخر؟

ـ حرف اول و آخر من همين است... حاج احمد...

لينک خبر: http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2009\\07\\07-14\\15-21-51.htm
منبع خبر: اطلاعات
زمان خبر: سه شنبه 23 تير 1388     ساعت: 21:52:31
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388 ساعت 10:39  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
سردارشوشتری-2

+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388 ساعت 16:5  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
شهادت سردارشوشتری

کم شد زجمع خسته دلان یار دیگری

  برداررفت سر،سردار دیگری

باز هم یکی دیگر از یادگاران وسربداران 8 سال دفاع مقدس رفت وبه یاران شهیدش پیوست.اگرچه به فرمده رهبر معظم انقلاب ،از معبر تنگ وسخت شهادت  گذشت ولی سینه ای پراز راز ورمز وخاطرات سربه مهر در زیرخروارها خاک مدفون گردید.خبرتلخ ودرد آوری است .

سردارسرلشکر پاسدارنورعلی شوشتری ؛جانشین نیروی زمینی سپاه وفرمانده قرارگاه قدس(جنوبشرق) در عملیات تروریستی صبح امروز در منطقه بلوچستان به شهادت رسید.

+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388 ساعت 11:0  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
فرزند عاشورا
 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 25 مهر1388 ساعت 16:49  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
شهید اشتری

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 12:11  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
عملیات

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 11:44  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
تبریک هفته دفاع مقدس

اونقدر مشغول کارهای هفته دفاع بودم که اصلا فراموش کردم یه تبریک خشک وخالی به همراهان بگم.

درهرحال هفته دفاع مقدس رو به همه رزمندگان سالهای فخر وپیروزی وایثار وهمچنین خانواده های معظم شهدا وایثارگران تبریک می گم

البته امسال هفته دفاع برای صفحه جبهه وجنگ روزنامه جمهوری اسلامی چندتا مصاحبه تاپ گرفتم که از ۳۱ شهریور تا ۸ مهر توصفحه کار می شه وتدریجا هم اون مصاحبه ها رو برای دسترسی علاقمندان تو وبلاگ کار خواهم کرد.

+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388 ساعت 12:58  توسط حسین زکریائی عزیزی  |