|
به نيت چهارده معصوم هر نفرمان چهارده هزار صلوات
فرستاديم
پاي صحبت و خاطرات سرهنگ پاسدار هادي بصير
از فرماندهان لشكر 25 كربلا در عمليات والفجر هشت

اشاره : هادي بصير از جمله فرماندهاني است كه در اكثر عمليات هاي دفاع مقدس شركت جسته و خاطرات زيادي نيز در سينه دارد. اگر چه بسيار سخت حاضر به مصاحبه مي گردد اما اين بار يكي از دوستان با زيركي او را به پاي ميز مصاحبه و تخليه خاطرات كشانده . ضمن آرزوي سلامتي براي اين جانباز و رزمنده هوشيار و بيدار سالهاي عاشقي , خاطره اي از ماحصل گفت و گوي با ايشان در زمينه عمليات پيروزمند والفجر هشت را از نظر شما خوانندگان گرامي مي گذرانيم . لازم به ذكر است برادر هادي بصير در حال حاضر فرماندهي يكي از گردانهاي بنام لشكر ويژه 25 كربلا را به عهده دارد .
از اين كه توسط حاج حسين (1 ) به عنوان غواص انتخاب شد . از خوشحالي در پوست نمي گنجيدم . هميشه براي خط شكني لحظه شماري مي كردم . بعضي ها هم به شوخي مي گفتند : پارتي داشتن خوبي اش همين است .
بعد از آموزش هاي سخت غواصي كه در بهمنشير ديديم , به اين نتيجه رسيديم كه يك عمليات آبي خاكي در پيش داريم . اين كه كجاست نمي دانستيم . خدا رحمت كند سردار شهيد مهرزادي را , يكي روز آمده بود نزديك محل اقامت ما , نشاني كسي يا جايي را خواسته بود. از هر كس سئوال مي كرد.بچه ها به او جواب نمي دادند. يك كاغذي را روي كيسه هاي سنگر آويزان كرده بوديم مبني بر اين كه ما « قرص نمي دانيم » خورده ايم .
شهيد مهرزادي از اين عمل ما تقدير و تشكر كرد. منظور اين بود كه نكات حفاظتي چه از طرف مسئولين و چه از طرف نيروها رعايت مي شد. به ما گفتند كه مي بايست از هشت معبر به دشمن حمله كنيم . مرا به عنوان فرمانده ي گروهي كه مي بايست از معبر هشتم به دل دشمن بزند , انتخاب كردند. وقتي شنيدم فرمانده معبر هشتم شدم . به بچه ها گفتم : اسم اين معبر را مي گذاريم معبر امام رضا(ع ) و توسلاتمان را بيشتر به سوي امام رضا(ع ) سوق داديم . آخر رسم بود قبل از هر عملياتي متوسل به چهارده معصوم شويم .
به ما گفته بودند كه نيت چهارده معصوم 14 هزار صلوات نذر كنيد . اگر بگويم توان رزمي ما به نام گذاري معبر به نام امام رضا(ع ) دو برابر شد , شايد باورتان نشود. با اين اسم همه ي بچه ها حال مي كردند. دوستي داشتم به نام « رضا حق پرست » كه شهيد شد. به شوخي به او گفتم به خاطر اين كه لباس غواضي نداريم , اسم تو را از فهرست خط شكنان خط زدم . رضا بغض كرد و شروع كرد در رابطه با توانايي هاي خودش صحبت كردن . در پايان گفت : اين حق من نيست كه اسمم خط بخورد.
دلم برايش سوخت . گفتم : شوخي كردم . وقتي فهميد شوخي كردم از خوشحالي داشت پرواز مي كرد و جالب اين كه در تقسيم فين هاي غواصي يك لنگه به ما كم دادند. شهيد رضا حق پرست گفت من با همان يك لنگه فين در عمليات شركت مي كنم . آخرين باري كه براي توجيه ما را مي بردند , بارش ناگهاني باران , ما را متعجب كرد.
حاج بصير گفت : نماز شكر بخوانيد , شك نكنيد كه بارش باران امداد غيبي است كه شامل ما شد. شب عمليات هم هوا نامساعد بود به طوريكه دشمن را در درون سنگرشان فرو برد. وقتي براي عمليات وارد آب شديم , كمي ترسم برداشت ولي زود با توسل به امام رضا(ع ) روحيه ام را بازيافتم . پيش خودم گفتم اگر تو جابزني , رزمندگان معبر امام رضا(ع ) خط را نخواهند شكست و اين شكست به غير از تو مسببي نخواهد داشت .
توكل به خدا و توسل به امام رضا(ع ) كارش را كرد به طوري كه با قدرت تمام عرض اروند وحشي را پشت سر گذاشتيم و به خط دشمن (ساحل فاو) رسيديم . قرار بود با يك سيم و يا طنابي با هم مرتبط باشيم ولي بچه ها گفتند دست هاي مان را محكم به هم مي گيريم . آن قدر بچه ها به هم نزديك بودند كه دوست نداشتند يك لحظه از هم جدا شوند.
حاج حسين به فرماندهان دسته گفته بود. قاشق عسل را فرماندهان با دست خودشان به دهان غواض ها بگذارند. وقتي به حاجي گفتم چرا؟
گفت : مي خواهم نيروها و فرماندهان قدر هم ديگر را بدانند. و اين دستور حاجي در عمليات خودش را نشان داد. بچه ها عسل مي خوردند تا سرماي زير صفر درجه ي آب آن ها را اذيت نكند ولي تنها چيزي كه بچه ها را براي اين عمليات گرم مي كرد توسل به ائمه اطهار (ع ) بود كه اميدواريم خداوند تا پايان عمرمان اين توسلات را از ما نگيرد.
ــــــــ
(1 ) سردار شهيد حاج حسين بصير
|