|
آیامغز متفکر جنگ را می شناسید؟
گپ و گفتی با مادر سردارسرلشگر پاسدار حسن باقری

در ابتدا لطفاً خودتان را معرفى كنيد.
- كبرى افشردى بهروز، اصالتاً تبريزى هستيم همانجا هم متولد شدم. پدرم نجار فرنگىساز بود.
از ازدواجتان بگوييد.
- سال 1329 در سن 18 سالگى ازدواج كردم. با حاجآقا فاميل بوديم، پسردايى مادرم بودند.
راجع به ازدواجتان بيشتر توضيح دهيد...
- آن زمان مثل الان نبود كه با دختر راجع به همسر آيندهاش صحبت كنند معمولا پدر، دختر را شوهر مىداد.
آنها آمدند خواستگارى؟
- بله، مدتى هم پدرم مخالف بودند ولى با وساطت پسر خواهرشان بالاخره راضى شدند. ولى من و همسرم تا روز ازدواج همديگر ا نديديم.
شغل حاج آقا چه بود؟
- ابتدا كفاش بودند و بعد كارمند وزارت راه شدند.
اين تغيير شغل دليل خاصى داشت؟
- موقع ازدواج ايشان مسلول بودند و اين را از فاميل پنهان كرده بودند و چون پدرشان هم پير بود و در عتبات زندگى مىكردند، همسرم نزد برادرشان بودند. بعد از ازدواج متوجه شديم كه ايشان بيمار هستند. دو ماه كه ازدواجمان گذشت، بيمارىشان شدت پيدا كرد و در بيمارستان بوعلى بسترى شدند. اما هنوز من نمىدانستم مريضى ايشان چيست. چون دوران درمان ايشان طول كشيد. من و مادرم را فرستادند تبريز. چهارده ماه تبريز ماندم تا خوب شدند. از اين به بعد دكتر، كارگرى را براى ايشان تحريم كرد و به همين خاطر رفتند اداره مشغول شدند.
مراسم ازدواج هم گرفتيد؟
- يك مهمانى ساده و مختصر با مهريه هزار تومان.
بعد از ازدواج كجا زندگى مىكرديد؟
- ابتدا منزل برادرشان بوديم.همسرم بعد از درمان بيمارىشان يك اتاق براى ما اجاره كردند كه همانجا هم بچهدار شديم.بعدش دوازده سال در خانهاى كه متعلق به اداره بود زندگى كرديم تا بالاخره توانستيم در ميدان خراسان خانهاى بخريم.
درآمد حاج آقا چقدر بود؟
- روزهاى اول كه غير رسمى و به صورت روزمزد كار مىكردند، روزى 35 ريال و بعد از تولد دخترمان كه فرزند اول بودند تا مدتها روزى چهل ريال حقوق داشتند.
چرخ زندگى با اين حقوق مىچرخيد؟
- ناچار بوديم بسازيم. زندگىها هم آن موقع خيلى ساده بود. البته من در يك خانوادهاى بزرگ شده بودم كه وضع مالى خوبى داشتيم ولى بعد از ازدواج خيلى با قناعت زندگى مىكرديم و من هيچ گاه اين موضوع را به روى شوهرم نمىآوردم. خدا كمك مىكرد و سعى مىكرديم تا ظاهر زندگىمان را حفظ كنيم. البته بعدها اوضاعمان بهتر شد. خود من هم تا 25 سال كار خياطى مىكردم و گاهى طورى مىشد كه درآمد من ۵/۱ برابر شوهرم بود.
«آقا غلامحسين» بچه چندم بودند؟
- بچه دوم و پسر اول 25 اسفند 1334 به دنيا آمد.
آن موقع ما در ميدان ارك ساكن بوديم و غلامحسين در بيمارستان «مادر» واقع در پيچ شميران به دنيا آمد.
ادامه مطلب |