تبليغاتX
راست قامتان
     
  . .

كتابى كه در يك نشست خوانده مى شود

نقد كتاب رفيق صميمي منتشره در روزنامه جوان مورخه۶/۴/۸۵

 
 
شمسى خسروى


رفيق صميمى، نوشته حسين زكريايى عزیزی، نشر شاهد، شمارگان: 3000 نسخه، قيمت: 8000
رفيق صميمى خاطرات زندگى سردار «شهيد عيسى ذوالفقارى» است كه از زبان همرزمان، اقوام، همسر و فرزندان شهيد روايت شده و حسين ذكريايى نام خود، همسر و فرزندان را در اثر وارد كرده تا بدين ترتيب بتواند حكايتى را كه آغاز كرده به بهترين نحو به پايان برساند.
او در واقع قصد داشته دو داستان را به صورت موازى پيش ببرد كه يكى مربوط مى شود به ارتباط نويسنده با خانواده اش و ديگرى به خاطرات افراد مختلف از شهيد عيسى ذوالفقارى، بعضى فصل ها نيز به خاطرات محض افراد اختصاص دارد. ذكريايى، مصاحبه ها را به شكل پراكنده و در فواصل زمانى گوناگون از افراد دوست و آشنا و بستگان شهيد، تهيه كرده و سعى داشته تا اين مصاحبه ها را بدون توجه به زمان تهيه آن ها و براساس روند سنى شهيد در اثر به كار گيرد. مثلاً گفت وگو با سرهنگ پاسدار «على رضا بهارلو» را كه در فصل هشتم گنجانده شده است در مورخه 14/2/84 تهيه كرده ولى در صفحه 51 كتاب آورده است. همچنين گفت وگويى با سردار سرتيپ دوم پاسدار وجيه الله مرادى را كه مربوط به شهادت ذوالفقارى است در مورخه 4/10/82 تهيه كرده و در فصل هفدهم و آخرين فصل كتاب آورده است كه اين سير طبيعى و چينش متناسب گفت وگوها ويژگى ممتاز اثر برشمرده مى شود.
راوى، سعى كرده اثر را به شيوه اول شخص (من راوى) و به زمان حال بيان كند. مراحل تحقيق و پژوهش، گفت وگوهاى انجام شده و حتى پيگيرى و هماهنگى با افراد به كار، شكل گزارشى بخشيده است. نويسنده چنان جزء به جزء وقايع و گفت وگوهاى ريز بين دو نفر را توصيف مى كند كه گاه كسل كننده به نظر مى رسد و لحن اثر به آثار پژوهشى پهلو مى زند. البته «ذكريايى» در مقدمه نيز اشاره كرده كه «رفيق صميمى» خاطرات محض درباره شهيد ذوالفقارى است كه البته در اين جا مرتكب خطا شده و نام شهيد را «يحيى» نوشته است.
«اين مجموعه قطره اى از درياى بيكران خاطرات سردار شهيد يحيى ذوالفقارى است و بدون ترديد مى شود و مى توان آثار ديگرى در قالب هاى داستان و رمان از زندگى اين شهيد بزرگوار به رشته تحرير درآورد.» (ر.ك.به مقدمه كتاب) با همه اين اوصاف نثر كار مقاله اى و واژگان به كار رفته در آن و حتى لحن اثر، عارى از صميميت موجود در خاطره است.
هر شخصيتى براى خود لحن، لهجه، گويش و حتى عادات خاص سخن گفتن را دارد. در «رفيق صميمى» اين مؤلفه ها حذف شده اند و نويسنده همه گفت وگوها و نيز گفت وگوهاى خودش را يكدست و يك شكل نوشته است.
ضعف در روايت
ضعف در روايت، چنان در جاى جاى اثر مشهود است كه گاه نويسنده آنچه را كه به ذهن دارد به قلم نمى آورد و با حذف بعضى از كنش ها اثر را پيش مى برد، در آغاز فصل شانزدهم از متن گفت وگوى عزيزى (نويسنده خاطرات) و عموحسن متوجه مى شويم كه پست چى نامه اى را آورده و در ادامه بى آن كه حرفى از زنگ تلفن و برداشتن گوشى و يا شماره گرفتن به ميان بيايد، ديالوگ هايى بين عزيزى و ياسر (فرزند شهيد ذوالفقارى) برقرار مى شود كه متوجه مى شويم عزيزى با او تماس گرفته است. نداشتن توصيف و جاى خالى آن كار را دچار ضعف و اشكال جدى مى كند. (ر.ك.به صفحات 139 و 140) در صفحه 143 نيز همين مورد تكرار مى شود. به اين شكل كه بى آن كه از زنگ تلفن يا برداشتن گوشى، سخن به ميان بيايد، مكالمه دوطرفه همسر شهيد و نويسنده را مى خوانيم.
گاه بدون اشاره به «روز بعد» حادثه شب گذشته را به روز بعد پيوند مى دهد. اين گونه موارد، ضعف اطلاعات و نقص روايت به شمار مى آيد و به نوعى به پيكره اثر آسيب مى رساند.
در صفحه 150 ابتدا ماجراى جست و جو به دنبال شهيد را در شب بيان مى كند. در ادامه به ساعت 9:30 صبح اشاره مى شود.
«حول و حوش ساعت 9:30 صبح وقتى اكيپ ها به قرارگاه برگشتند، هيچ كسى از او خبرى نداشت.»(ص150)
همان گونه كه اشاره كرديم گاهى اطلاعات از ذهن نويسنده به قلم نيامده و به خواننده منتقل نمى شود. «پدر عيسى كه به رحمت خدا رفته است. مادرش هم كه از ابراهيم، برادر عيسى شنيده ام توان حرف زدن ندارد.»(44)
چرا مادر شهيد، توان حرف زدن ندارد؟ آيا بيمار است يا گنگ؟! يا اين كه پس از شهادت فرزندش قدرت تكلم را از دست داده است؟ در اين اثر پاسخ درستى به اين گونه ابهامات داده نمى شود. حال آن كه خواننده حق دارد درباره همه افراد و اشخاص اثرى كه مطالعه مى كند، اطلاعاتى را به تناسب اصلى يا فرعى بودن آن ها به دست بياورد.
در واقع اين انتظار كوچك، توسط نويسنده برآورده نمى شود. در مواردى نيز زمان به دست فراموشى سپرده مى شود و دو زمان متفاوت در مورد يك اتفاق به كار گرفته مى شود. «از او [ابوالحسن مرادى] مى خواهم كه صندوق اسرارش را بگشايد. او گفت: ...»
جمله اول با زمان حال و جمله پايانى به زمان گذشته ساده نوشته شده است.
طرح روى جلد و عنوان
عنوان اثر، «رفيق صميمى» با تامل برگزيده نشده و نويسنده مى توانست با وسواس بيشترى عنوان جذاب ترى براى آن بيابد. ضمن اين كه طرح روى جلد نيز تصوير يك شاخه گل لاله بيرون آمده از ميان يك گلبرگ سرخ است كه به نظر مى رسد ساده و اهمال كارانه طراحى شده و با توجه به اين كه مى دانيم گل لاله، نماد شهادت است، ترسيم آن براى چنين كتابى، اندكى كليشه اى، شتابزده و تكرارى به نظر خواهد رسيد.
در هنر امروز مى توان از هنر گرافيك، عكس و طراحى با استفاده از نمادها و تلفيق و تركيب رنگ ها، بهره گرفت و طرح روى جلدهاى چشمگيرترى ارايه داد. اولين مؤلفه هاى يك كتاب عنوان و طرح روى جلد است كه در انتخاب مخاطب تاثير مى گذارد و اگر به اين دو توجه شود، تا حدود زيادى از مشكل بى توجهى عموم به اين قبيل آثار و كم اقبالى آن ها در بين قشر كتابخوان كاسته مى شود.
ذكر تمام تعارفات معمول در احوالپرسى هاى بين نويسنده و مصاحبه شونده ها در طول اثر به كرات نوشته شده كه كاملاً زايد به نظر مى رسد.
«ذكريايى عزيزى» به قواعد خاطره نويسى و عدم دخالت دادن تخيل و حس نويسنده پايبند بوده و به همين دليل حتى در مواردى كه مى خواسته وقايع را توصيف كند، كار در حد خاطره و ياد داشت ساده مانده و از واژگان، تركيب ها و توصيفات داستانى بهره نبرده است.
«ذكريايى» از نوشتن متن و روايت وقايع پرهيز كرده و بيشتر حجم اثر را با گفت وگوهاى دونفره پيش برده است. در گفت وگو اگر چه مى توان به خوبى به شخصيت پردازى و لحن پرداخت، اما توصيف صحنه و فضاسازى را فقط با روايت و از طريق متن مى توان به انجام رساند.
نقص در توصيف صحنه و فضا در اثر به چشم مى خورد. گاه در يك صفحه حتى يك سطر هم متن وجود ندارد و تنها به گفت وگوى بى واسطه و يك طرفه اكتفا شده است. (ر.ك.به صفحات 12-14-21-22-23-24-25-26-27-28-29 و...)
در ابتداى اثر اشاره مى شود كه رواى در راه سفر به شمال و تنها با خواندن نام سردار شهيد عيسى ذوالفقارى بر روى تابلوى ورودى بابلسر، تصميم به نوشتن خاطرات او مى گيرد. در حالى كه در صفحه 86 مى خوانيم «جا نماز سبزرنگ عيسى بود كه تسبيح، عطر و شانه كوچكى در آن جا خوش كرده بود و انگشترى عقيقى كه از «رفيق صميمى ام» به يادگار مانده بود.»
گويا خود نويسنده هم فراموش مى كند كه راوى، شهيد ذوالفقارى را نمى شناخته و در حال جمع آورى مطالب درباره اوست.
در جاى ديگرى هم اين عبارت تكرار مى شود «مرا در آشنايى با رفيق صميمى ام يك گام به جلو رهنمون كرد.» (ص94)
نويسنده به تاريخ اسناد توجه نمى كند. حكم فرماندهى سپاه جنوب (كربلا) در تاريخ هفتم بهمن 1364 و حكم مسووليت واحد دژبانى سپاه يكم در تاريخ پنجم آذر 1365 براى شهيد ذوالفقارى صادر مى شود، اما در صفحه 92 مى خوانيم « لياقت، شايستگى و از همه مهم تر توانايى شهيد عيسى ذوالفقارى آن قدر بود كه در يك آن دو مسووليت مهم به عهده اش گمارده شد؛ آن هم مسووليت حساسى چون دژبانى.»
شهيد ذوالفقارى داراى سه فرزند پسر به نام هاى رزاق، حمزه و ياسر بوده، اما در متن وصيتنامه شهيد خطاب به همسرش اشاره مى شود:
«از اين كه فرزند دومم را نديده ام و نمى دانم دختر است يا پسر، نامشان را ياسر- سميه بگذاريد.»(ص156)

http://www.javannewspaper.com/1385/850406/art.htm#s180342

+ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385 ساعت 16:42  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
رفیق صمیمی


رماني بر اساس زندگي شهيد «عیسي ذوالفقاري» نوشته شد

 

خبرگزاري فارس: رمان «رفيق صميمي» كه زندگي سردار شهيد «عیسي ذوالفقاري» را روايت مي‌كند، نوشته «حسين زكريايي عزيزي» انتشار يافت.
  
 
به گزارش خبرگزاري فارس، اين كتاب از هفده فصل تشكيل شده است.
نويسنده در مقدمه‌اي بر كتاب نوشته است: «اين كتاب قطره‌اي از درياي بي‌كران خاطرات سردار شهيد «يحيي ذوالفقاري» است و بدون ترديد، مي‌شود و مي‌توان آثار ديگري در قالب‌هاي داستان و رمان از زندگي اين شهيد بزرگوار به رشته تحرير در آورد.»
وي افزوده است: «آن چيزي كه مرا بر آن داشت كه از او بنگارم، صفا و خلوص و گمنامي او بود كه قلم در دست گرفتم و خودم هم تا كنون هم ندانستم كه چگونه اين مسير را طي كردم و به مقصد رسيدم.»
اين رمان اين‌گونه آغاز مي‌شود: «كوه، درخت، سبزه و رودخانه. عجب آب و هوايي! از آسفالت، دود، آهن و جوي‌هاي كثيف خسته شدم. خوشا به حال مردم اين جا چه حالي مي‌كنند. به اين مي‌گويند زندگي. زندگي ساده توي بهشت. بهشت روي زمين.»
كتاب «رفيق صميمي» با 186 صفحه، شمارگان سه هزار نسخه و قيمت هشتصد تومان از سوي «شاهد» منتشر شده است.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8504060406
 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385 ساعت 16:18  توسط حسین زکریائی عزیزی  |