|
توفیقی كه بعد از سالها نصيبم شد

علي رغم اينكه بسيار مشتاق بودم كه هر وقت به اصفهان رفتم تحت هر شرايطي سر مزار حاج حسين خرازي بروم ولي در دوسفر گذشته توفيق حاصل نشد.
يكبار در سال 73 كه مهمان منزل سردارحاج مرتضي قرباني بوديم؛همان منزلي كه وقتي در سال پيش يعني سال 83 براي دومين بار آمدم اصفهان تبديل به فاطميه شده بود.البته آن زمان هم بود ولي اان كاملا باحسينيه اي كه حاج مرتضي در كنارش احداث كرده شده فاطميه كه در حقيقت نگين سپاهان است.
آن بار اول حاج اكبرآقابابائي كه بعدها به علت عود شيميايي به شهادت رسيد ؛قائم مقام حاج مرتضي در لشكر 14 امام حسين (ع) بود.مارا تامنزل حاج مرتضی راهنمایی کرد ومدتی را نیز پیش ما ماند.اگر می دانستم یک روزی حاج اکبر کمی رود امانش نمی دادم وهمان شب کلی خاطره از او می گرفتم ولی اوخیلی شتابان رفت .رفت پیش حاج حسین.
خلاصه امروز بالاخره سعادت نصيب من حقير شد وتوانستم بروم سرمزار حاج حسين خرازي اما بايك تفاوت اساسي آن هم اينكه كسي ديگردر كنارش خفته بود،همويي كه يكبار تا بيابانهاي خوزستان هم سفرش بودم- حاج احمد کاظمی .اوبود وحاج قاسم سليماني-كه خيلي دوستش دارم-سردارحاج محمد كوثري،سردارجعفر اسدي ُسردارفتح الله جعفري،وعزيز جعفري. رفته بوديم براي كنگره سرداران شهيد كربلاي ايران با يك هواپيماي ایلوشین سپاه يادش بخير هنوز خنده هاي مليح حاج احمد در ذهنم تداعي مي كند.اين هم عكس هاي امروز(جمعه اولین روز تابستان ۱۳۸۶) توفيقي كه بعد از سالها نصيبم شد.

|