تبليغاتX
راست قامتان
     
  . .
سلاح پنهاني اما كشنده

سلاح پنهاني اما كشنده

نگاهي به كاربرد سلاح شيميايي توسط حزب بعث در طول جنگ تحميلي

نویسنده: حسين زكريايي عزيزي

اشاره :

اگر لختي به اطرافمان بنگريم، مي بينيم هر روز گلي از باغ يادگاران جنگ و دفاع مقدس بر اثر جراحات شيميايي، پس از سالها درد و رنج، در باغ شهادت را مي گشايند و به ياران و همسنگران خود مي پيوندند.

اين حاصل جنايتي است كه صدام در طول جنگ مرتكب آن شده و هيچ كدام از كشورهايي كه امروز ادعاي دفاع از حقوق بشران گوش فلك را كر كرده ، چه آن روزها و چه امروز نه تنها از اين موضوع و جنايت ياد نكردند بلكه سكوت اختيار نموده و دست همكاري به سوي حزب بعث دراز نمودند.

آنچه در پي مي آيد تحقيقي است اجمالي بر كاربرد سلاح شيميايي توسط حزب بعث عراق در طول جنگ تحميلي كه از نظر شما بزرگواران و خوبان مي گذرانيم .

رژيم بعث عراق هر گاه در طول جنگ احساس شكست مي كرد به طور ناجوانمردانه اي از سلاح هاي شيميايي استفاده مي نمود تا از شكست حتمي نجات پيدا نمايد.

عراق براي اولين بار عمليات در خيبر به طور گسترده از اين سلاح كشتار جمعي استفاده كرد كه تعداد زيادي شهيد و مجروح برجاي گذاشت و تنها در يك مورد در هورالهويزه در تاريخ ٨/١٢/٦٢ حدود هزار و يكصد نفر مصدوم شدند.

براي دومين بار نيز در عمليات بدر از تاريخ 63/12/20 تا 64/1/29  قريب به ٥٠ مورد اقدام به اين جنگ نابرابر و ناجوانمردانه نمود.

اين موارد طبق گفته سروان عراقي، حميد حسين فلك در كتاب "عمليات عبور" با نظر سرهنگ هشام معدوم صورت گرفت كه خودش اعتراف نمود که: "عمليات گلوله باران شيميايي در هور و عمليات بدر با نظر من انجام گرفت".

در عمليات والفجر هشت نيز كه در تاريخ ٢٠ بهمن سال ٦٤ انجام گرفت، عراق در هشت مورد دست به بمباران شيميايي زد كه در يك مورد آن در جاده فاو ـ بصره درحمله به محل تجمع نيروها ، حدود "هشت هزار و پانصد نفر" مصدوم و مجروح شدند.

در اين عمليات ارتش بعثی عراق از گازهاي خردل ، سيانور ، اعصاب و خون استفاده كرد!

سروان عراقي حميد حسين فلك اعترافاتي دارد كه مطلب را از زبان خود او مي خوانيد:

او مي گويد: وقتي نيروهاي ما در عمليات والفجر8  حمله شيميايي خود را آغاز كردند.

در آن لحظات احساس مي كردم كه ما چه قدر جنايتكار هستيم و فرماندهي ملعون ما چقدر در حق انسانيت جنايت مي كند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 10:48  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
سهم معنویت درجنگ

يادداشتي از حسين زكريايي عزيزي، مسئول صفحه جنگ روزنامه‌ جمهوري اسلامي

 

سهم معنويت در جنگ

 

خبرگزاري فارس: قطعاً اگر صدام و اربابانش محاسباتي را لحاظ مي‌كردند و آمار و ارقام و محاسبات معنوي و مردمي، معقول واقع نمي‌شد، جنگ تحميلي كه به شكست فضاحت‌بار صدام و ارتش صدامي منجر گرديد، آغاز نمي‌شد...

فكر تجاوز به ايران، چيزي نبود كه در ماه‌هاي منتهي به آغاز جنگ تحميلي، به ذهن صدام حسين رسيده باشد، مي‌توان گفت از زماني كه انقلاب اسلامي پيروز شد و راه آن به نوعي يك راه جديد و متفاوت و مستقل از بلوك شرق و غرب، مطرح گرديد، هجوم به ايران اسلامي نيز در ذهن صدام نقش بست.

اينكه آيا حمله به ايران ابتدا در ذهن صدام نقش بست و او آن را به اربابانش پيشنهاد نمود، و يا اينكه اربابانش به او القا و پيشنهاد كردند، چندان روشن نيست، ولي در اين موضوع ترديدي وجود ندارد كه شروع جنگ عليه ايران يك تصميم مشترك و هماهنگي بود كه صدام و اربابان غربي و شرقي او با هم اتخاذ نمودند.

هنگامي كه صدام و اربابانش خواستند جنگ عليه ايران اسلامي را آغاز كنند، ماه‌ها نشستند و به حساب و كتاب پرداختند و ارقام و آمارهاي مختلف را به طور مكرر بررسي كردند تا ببينند نتيجه حمله به ايران چه خواهد شد و براي سركوب ايران اسلامي چه مدت زمان و چه مقدار تجهيزات و چه مقدار نيروي انساني و... لازم دارند.

بعد از اينكه كارشناسان به اصطلاح نخبه و خبره نظامي، همه مسائل را بررسي كردند، در ظاهر همه چيز براي حمله آماده شد. در اين زمان آمار و ارقام كارشناسي به طور قطع از پيروزي سريع ارتش صدام خبر مي‌داد، زيرا طبق اين آمار و ارقام، همه امكانات ارتش عراق،‌چندين برابر ارتش و نيروهاي دفاعي ايران بود و همه موازنه‌ها و مقايسه‌ها حكايت از آن داشت كه ارتش عراق تعداد هواپيماها، تعداد تانك‌ها، تعداد لشكرها و كلاً‌ همه نوع امكاناتش از نظر كيفي و كمي بسيار بيشتر و بالاتر از امكانات قواي مسلح جمهوري اسلامي ايران است.

علاوه بر همه اين‌ها، اين محاسبه نيز شده بود كه عراق، پشتيباني سياسي بسيار گسترده در منطقه و كل جهان دارد و اين پشتيباني سياسي كمك بسيار قاطعي به پيروزي ارتش عراق مي‌نمايد.

به هر حال صدام و حاميانش همه محاسبات مادي را در نظر گرفته و همه آمار و ارقام را بررسي كرده بودند، به همين دليل نيز هيچ مشكلي نداشتند كه در كم‌تر از يك هفته، ايران اسلامي را به سقوط مي‌كشانند. اما آن‌ها از حساب و كتاب معنوي و مردمي غافل شده بودند و پنداشتند كه عوامل معنوي، الهي و مردمي نيز در جنگ سهم بسيار بالاي دارد. به عبارت ديگر آنها محاسبه نكرده بودند كه آمار و ارقام معنوي و مردمي در ارتش صدام چه وضعيتي دارد و اين موضوع در جمهوري اسلامي ايران به چه شكلي است. عدم محاسبه همين مسائل بود كه تمام محاسبات صدام و اربابان او را در جنگ به هم ريخت و همه را بي‌اثر كرد. قطعاً اگر صدام و اربابانش محاسبات مذكور را لحاظ مي‌كردند و آمار و ارقام و محاسبات معنوي و مردمي معقول واقع نمي‌شد، جنگ تحميلي كه به شكست فضاحت‌بار صدام و ارتش صدامي منجر گرديد، آغاز نمي‌شد.

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8506270643

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 17:8  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
خاطرات سردار حاج قاسم سليماني

انتخاب فرماندهان گردانهادر جنگ

در لابه لاي خاطرات سردار سرتيپ پاسدار حاج قاسم سليماني

تهيه و تنظيم : حسين زكريائي عزيزي

اشاره :

  سردار حاج احمد كاظمي مي گفت : سرباز و يا يك پاسدار جديد وقتي كه مي خواهد برود پيش فرمانده لشكر ما فرمانده تيپ ما ما قدم هايي كه برمي دارد بايد احساس كند كه دارد مي رود پيش شهيد همه ما بايد شهيد مي شديم ...

ما نيز قدم هايي را كه به سمت دفتر حاج قاسم برمي داشتيم اين احساس را مي كرديم كه مي رويم نزديك شهيد شهيد زنده ; هم اويي كه يادگار مردان مردي چون حاج احمد كاظمي حاج قاسم ميرحسيني حاج يونس زنگي آباد حاج علي محمدي پور و... است .

مدت هاي زيادي بود كه قصد داشتيم با سردار حاج قاسم سليماني گفت وگو و مصاحبه اي داشته باشيم كه به حمدلله اين آرزو به سرانجام رسيد. ساده و بي آلايش ما را پذيرفت گويا هنوز در پشت خاكريز نشسته است خواستيم سئوالات زيادي از او بپرسيم اما وقتي نام حاج علي محمدي پور فرزند گمنام دقوق آباد و آن گل روئيده در كوير به ميان آمد حاج قاسم ما را همسفر كرد تا جايي كه شايد فكرش را هم نمي كرديم .

حاج قاسم علي رغم مشغله زياد 45 دقيقه از وقتش را به اين موضوع اختصاص داد و پذيرفت كه وقتي ديگر را نيز درنظر بگيرد تا پرسش هاي ديگر ما را نيز پاسخ گويد.

مخلص كلام اينكه ما لبخندهاي حاج علي را در موج نگاه هاي حاج قاسم به نظاره نشستيم . خداوند او را محفوظ دارد.

  بسم الله الرحمن الرحيم . ما از دو مبحث صحبت مي كنيم . يكي در مورد شخص حاج علي محمدي است يكي هم اينكه چه شد بچه هاي رزمنده علي رغم اينكه سن شان از فرمانده گردانهابيشتر بود و هم سوادشان بالاتر ولي فرماندهانشان مورد احترام و تقدسشان قرار مي گرفتند.

  اول به دو موضوع مبنايي اشاره كنم . اساسا غير از حاج علي محمدي شما هر فرمانده گردان را مورد بررسي قرار دهيد مثل حاج علي محمدي از داخلش در مي آيد. براي من حاج علي محمدي همان قدر عزيز است كه تاجيك عزيز بود بينا عزيز بود طياري عزيز بود. لشكر مانند باغ پرگلي بود كه يكي رنگش زرد يكي قرمز يكي بنفش و يكي آبي بود و يكي رنگ ديگري داشت .

  ممكن است يكي از رنگ قرمز خوشش بيايد ولي همه اش گل است . همينطور يكي عطر ياس داردو يكي عطر مريم اساسا فرمانده گردانهادر جنگ يا اصولا مديريت در جنگ اينطوري بود. يعني در نزد بچه ها يك تقدس بالاتر از مرجعيت ايجاد شده بود; مانند مرجعيت رفتاري . يعني بچه ها در ابعاد رفتاري به آنها (فرمانده گردانها) مراجعه مي كردند. مثل حضرت امام كه در سلوك و رفتار به ايشان مراجعه مي كردند و مي كنند.

  دليل اصلي اين بود كه در جنگ انتخابي كه صورت مي گرفت از داخل كوره آتش بود و خصلت كوره آتش اين است كه اگر آن دمايش دماي حقيقي و واقعي باشد كه بتوان به آن كوره گفت آن چيزي كه از آن بيرون مي آيد حقيقي است . يعني ناخالصي ها از بين مي رود و حقيقت نمايان مي شود. چه مس باشد و چه طلا و يا هر چيز ديگر با عيار خاص خودش بيرون مي آيد. در واقع فرماندهي در جنگ در دانشكده ها شكل نگرفت و آموخته نشد. بلكه در ميدان آموخته شد و اساسا در ميدان انتخاب شد و فرماندهانش هم از داخل اين كوره آتش انتخاب شدند. يعني طرف بعنوان رزمنده وارد صحنه جنگ مي شد و صحنه جنگ جايي نبود كه كسي بتواند چيزي را مخفي كند. امكان نداشت اگر آدمي ترسو باشد بتواند خودش را شجاع جابزند. و اگر آدمي شجاع باشد شجاعتش را بروز ندهد. شايد كسي بتواند در يك فضايي مانند فضايي كه الان من و شما نشسته ايم در معنويات در خدا و يا در حقيقت ديگري ريا كند اما در چنين صحنه هايي آدم درونش ناخودآگاه آشكار مي شود و سريع خودش را بروز مي دهد. لذا در اين دو سه ويژگي يعني يك : خود جنگ و فرصت هايي كه براي انتخاب احسن به وجود مي آورد اين انتخاب انتخاب حقيقي بود.

سردارشهيد حاج علي محمدي

  دو : باز خود جنگ كه درون ها را آشكار مي كرد و چيزي مخفي نمي ماند و به انتخاب دقيق كمك مي كرد. لذا شما نمي توانيد فرمانده گردان نعوذبالله فاسد پيدا كنيد . غيرشجاع و ترسو پيدا كنيد . عموما در هر لشكري مراجعه كنيد 90 درصد فرمانده گردانها همينگونه هستند دليلش هم اين نكاتي است كه عرض كرديم البته جداي از جوهره خودشان است كه آن جوهره اين چيزها را بروز مي داد كه آن يك بحث ديگري است كه طولاني مي شود و نمي خواهيم وارد آن شويم .

خب حاج علي محمدي و فرمانده گردانهاي ديگر ما اينگونه انتخاب مي شدند و اين انتخاب دقيق و درستي بود بر مبناي واقعيت .

اما حاج علي سه چهار تا خصيصه مهم داشت . يكي اينكه آدم با سابقه اي بود. او قبل از انقلاب مبارز بود و اين سابقه قبل از انقلابش را هم تا وقتي كه شهيد شد كسي نمي دانست عموما اينگونه است كه اگر كسي يك بار زندان شاه رفته باشد خيلي تبليغ مي كنند كه آقا مبارز قبل از انقلاب است و غيرو ذالك . اما ايشان نه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 9:40  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
گفت وگو با امير سرتيپ خلبان كيومرث احدي

سيصدو پنجاه هزارساعت

گفت وگو با امير سرتيپ خلبان كيومرث احدي فرمانده هوانيروز جمهموري اسلامي ايران

گفت و گو : حسين زكريائي عزيزي

اشاره : حماسه رزم و ايثار هوانيروز در دوران 8 سال دفاع مقدس و قبل از آن در غائله هايي كه ضد انقلاب براي براندازي نظام مقدس جمهوري اسلامي به وجود آورده آنقدر درخشان است كه قلم در نگارش آن عاجز و زبان در بيان قاصر است .

در بيست و هفتمين سال آغاز جنگ تحميلي براي شناخت بيشتر شما خوانندگان گرامي با هوانيروز و فعاليت هاي چشم گير خلبانان اين نيرو با امير سرتيپ دوم خلبان احدي فرمانده هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي گفت و گويي نموديم كه از نظر شما مي گذرانيم .

 

  از آنجائيكه اطلاعات بنده درموارد سوابق شخصي شما اندك است تشكر مي كنم اگر مقداري در مورد خودتان و چگونگي ورودتان به هوانيروز و مسئوليت هايي كه داشتيد صحبت بفرمائيد.

  بسم الله الرحمن الرحيم . بنده درسال 1356 وارد ارتش شدم و الان حدود 26 سال است كه در هوانيروز خدمت مي كنم و مسئوليت هايي كه داشتم از همان ابتدا به صورت سلسله مراتب از فرمانده دسته گروهان گردان رئيس ستاد و فرمانده پايگاه بود. الان هم درستاد هوانيروز در خدمت اين نيرو هستم .

در دوران دفاع مقدس حضورتان در ميادين هوايي به چه صورت بود وعموما چه ماموريت هايي را انجام مي داديد

  كلا در هشت سال دفاع مقدس حضور داشتم و ماموريت هايي هم كه انجام مي دادم بستگي به پايگاه محل خدمتم داشت و هر ماموريتي كه به آن پايگاه محول و واگذار مي شد انجام مي دادم .

آيا در زمان جنگ فرماندهي پايگاهي از هوانيروز را به عهده داشتيد؟

  خير . من از سال 1379 فرماندهي پايگاه را به عهده گرفتم .

 پس در زمان جنگ بيشتر پرواز مي كرديد؟

  بله . از آنجائيكه در زمان جنگ درجه ام پائين بود. بيشتر پرواز مي كردم . درزمان جنگ رئيس بازرسي پايگاه محل خدمتم بودم افسر آموزش گردان و فرمانده گروهان قرارگاه نيز بودم .

پرواز هم داشتيد؟

  بله ! در كنار اين مسئوليت ها پرواز هم مي كردم .

 در فاصله بين پيروزي انقلاب تا شهريور سال 1359 هوانيروز نقش بسزايي را درسركوب كردن غائله هاي ضدانقلاب در مناطق مختلف كشور بخصوص منطقه غرب و شمال داشته است كه متاسفانه آن طور كه بايد و شايد به آن پرداخته نشده نظرتان را بصورت تحليلي براي ما بفرمائيد و اگر خودتان نيز پروازهاي خاصي در اين مدت داشتيد خاطره اش را برايمان بازگو نمائيد.

 با پيروزي انقلاب در سال 1357 يك وضعيت خاصي دركل جامعه ما چه در ارتش چه درساير ادارات و چه درساير مجموعه سيستم حكومتي حاكم شد و يك دگرگوني ايجاد گرديد كه اين دگرگوني باعث شد تا يك وضعيت جديدي در همه جا حاكم شود تعداد زيادي از مستشاران كه در ارتش بودند از كشور گريختند آن مقاماتي كه مسئول بودند و درجه بالا داشتند به نوعي بازنشست شدند و يگان در اختيار افراد جوانتر قرار گرفت . اين يك بحث بود.

يك بحث هم اينكه استكبار با توجه به شرايط پيش آمده در صدد اين بود كه هر چه سريعتر و هر چه زودتر اين وضعيت حاكم را خاتمه بدهد چرا كه يك ديكتاتوري كه در آن زمان حاكم اين كشور بوده و به عنوان مهره اصلي آمريكا در منطقه و مجموعه خاورميانه عرض اندام مي كرده تمام امكانات تجهيزات تسليحات و مقدورات اين كشور را در اختيار آنها قرار داده بود بويژه نفت كه يكي ازبزرگترين و مهمترين ذخائر كشور ما محسوب مي شود را در اختيار آنها قرار داده بود. آب راه خليج فارس و تنگه هرمز كه وضعيت خاص خودش راداشته در اختيارشان بود با اين وضعيت همه و همه به نوعي دست خوش تغييرات شده بود و از طرفي هم سيستم كنترلي كه مخصوصا در شمال كشور ايجاد كرده بودند كه بتوانند شوروي سابق را كنترل كنند همه اينها تبديل به آشفته بازاري براي استكبار شده بود و اينها نمي خواستند اين وضعيت ادامه پيدا كند. لذا با گذشت يك ماه و نيم از انقلاب آن غائله كردستان گنبد و... را راه انداختند.

  در غائله كردستان وضعيت طوري بود كه نه دوست مشخص بود و نه دشمن . اينها رفته بودند در قالب لباس مردم كردستان اغتشاش كرده بودند و با مردم قاطي شده بودند و تشخيص را مشكل نمودند. روي اين حساب با يك وضعيت بسيار بغرنجي كشور روبرو شده بود. نيروهاي نظامي آن انسجام اوليه را از دست داده بودند. هيئت دولت وقت و حضرت امام بعنوان رهبري انقلاب تازه توانسته بودند نفرات لايق را سازماندهي كنند و اين نفرات در آن زمان تجربه امروز را نداشتند و يك دخالت هايي در سيستم حكومتي مي شد كه باعث شد يك مقدار كار سخت شود. بر همين اساس تصميم گيري هاي سخت بود وهمچنين جابجايي نفرات تجهيزات و نيروها با يك مشكلات خاصي مواجه مي شد. بويژه منطقه كردستان كه منطقه صعب العبوري است و آن اوايل خسارات زيادي به نيروهاي نظامي ما وارد شد. چرا كه براي گرفتن هر ارتفاع هر روستا و هر جاده درمنطقه كردستان دهها شهيد داديم تا توانستيم اين مناطق را از دست اين افراد بيرون بكشيم و حاكميت جمهوري اسلامي را در مناطق غرب و شمال غرب ايران به اثبات برسانيم .

  بر همين اساس نياز بود يگانهاي زميني به گونه اي پشتيباني شوند در مناطق صعب العبور با بستن يك جاده كه درارتفاعات است قطعا رابطه بين دو طرف اين ارتفاع قطع مي شود و تعدادي از روستاها در آن وسط گرفتار مي شوند نيروهايي هم كه مي روند نياز به تداركات دارند و اين تداركات جز از راه هوا امكان ندارد. اگر هم از راه زمين امكان پذير باشد يا منهدم مي شود و يا خسارت مي بيند و يا به هر حال با هزينه بسيار سنگيني به نتيجه مي رسد لذا هوانيروز تنها يگاني بود كه در آن زمان و درآن شرايط به عنوان يك يگان واكنش سريع در پشتيباني از نيروهاي رزمنده به ويژه نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران و نيروهاي مردمي وارد عمل شد و پشتيباني عمليات هايي كه انجام مي شد را به عهده گرفت .

  به نوعي ما در اين دوره هم پشتيبان ژاندارمري بوديم هم پشتيبان سپاه بوديم وهم پشتيبان نيروي زميني ارتش در منطقه كردستان به ويژه در شرايط بد آب و هوا مثل زمستان كه بسيار شرايط سختي در آن منطقه ايجاد مي شود. وجود ارتفاعات و بارش سنگين برف و مسدود شدن راه ها يكي از كارهاي عمده هوانيروز همين تداركات بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 9:27  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
بزرگداشت كمان 99

 

 

هفته دفاع مقدس گرامي باد

بزرگداشت كمان 99

قدمي به سوي پدافند غيرعامل

حسين زكريايي عزيزي

 عزيزي ازنسل سوم انقلاب مي گفت : تاكنون تصورمي كردم تا 15 روز اول جنگ تحميلي قواي نظامي جمهوري اسلامي به خصوص ارتش هيچگونه تحرك وعكس العملي در مقابل هجوم و تجاوز ناگهاني ارتش بعث از خود نشان نداد.

  واقعا جاي بسي اسف است كه جوان اين مرز و بوم از مهمترين حادثه و واقعه اي كه در كشورش حادث گرديده اطلاعات كافي ندارد و مباحث غيرواقعي در ذهنش نقش بسته است . البته اين جوان قصوري ندارد بلكه مسئولين امر و متوليان مباحث مربوط به دفاع مقدس كه فقط در مناسبت ها به يادشان مي آيد كه بايد بوق كشتي ها قطارها و زنگ مدارس را به صدا درآورند بايد پاسخ گوي اين كم لطفي به نسل آينده باشند.

  اينكه بسياري از رخدادهاي 8 سال دفاع مقدس براي جوان ما به خوبي تبيين نگرديده واقعيتي است انكارناپذير . بعنوان نمونه عمليات كمان 99 كه يكي از بزرگترين مهمترين و غيرقابل باورترين رزم هوايي نيروي هوايي جمهوري اسلامي در ابتداي جنگ محسوب مي گردد كه متاسفانه حتي در خاطر خلباناني كه در اين عمليات متهورانه شركت جسته بودند نيز به فراموشي سپرده شده است چه برسد به آن عزيزي كه در دهه دوم انقلاب پا به عرصه گيتي نهاده و از دفاع مقدس فقط نامش را در نظر دارد.

  با تهاجم متهورانه خلبانان دلير نيروي هوايي جمهوري اسلامي 140 جنگنده ايران مراكز استراتژيك عراق را در هم كوبيدند. اين خبري بود كه دل هر ايراني وطن دوست را شاد نمود. و اما داستان اين عمليات سرنوشت ساز بدين قرار بود كه 24 ساعت پس از تجاوز زميني و هوايي ارتش بعث در مورخه 31 شهريور سال 1359 نيروي هوايي در اقدامي ويژه عملياتي را تحت عنوان كمان 99 طراحي و با طلوع آفتاب و آغاز روشنايي روز يكم مهر ماه 1359 ـ 140 فروند از جنگنده بمب افكن هاي اين نيرو را از هفت پايگاه هوايي كشور به سمت خاك عراق گسيل داشت . و خلبانان تيزپرواز اين نيرو توانستند در پاسخ به تهاجم روز گذشته جنگنده هاي عراق و بمباران پايگاه ها و فرودگاه هاي كشور اسلامي مان پايگاه هاي هوايي موصل الرشيد بغداد سليمانيه كوت العماره شعيبه ناصريه كركوك و پالايشگاه هاي نفت كركوك و بصره و فرودگاه هاي حبافيه شمالي و المثني و چاه هاي نفت باباگر و مخازن نفتي موصل و تاسيسات گازي كركوك و پل هاي ارتباطي تنومه و بصره بر روي شط العرب بشدت بمباران و تلفات و ضايعات سنگيني به نيروي هوايي و تاسيسات زيربنايي عراق وارد كردند . (1)

  همچنين در اين عمليات اهداف ديگري در حد فاصل مدار 30 درجه شمالي يعني جنوبي ترين مدار در خاك عراق تا شمالي ترين مدار در اين كشور يعني مدار 37 درجه شمالي را مورد حمله خود قرار دادند كه اهداف مهمي چون باندهاي پروازي پناهگاههاي هواپيماهاي جنگنده راه هاي خزش انبارهاي مهمات انبارهاي آمادي و قطعات پشتيباني كننده رادارهاي هدايتي مخازن سوخت هواپيماها و خودروها برج هاي مراقبت و كنترل سامانه هاي فرماندهي كنترل پايگاه ها مراكز مخابراتي و انواع آنتن ها و توان عملياتي دشمن منهدم گرديد و اين يكي از بزرگترين پيروزي ها در ابتداي جنگ بود.

  به درستي اگر پيش تر از اين جزئيات چنين حادثه مهم و تاريخي بيان مي گرديد آن عزيز جوان هيچگاه اينگونه در ذهنش متواتر نمي شد كه نظام جمهوري اسلامي تا 15 روز اول جنگ هيچگونه اقدامي انجام نداده است .

  از سويي با بزرگداشت اين مهم و تجليل از خلبانان شركت كننده در اين عمليات كه بيش از 50 درصد آنها تاكنون به افتخار بازنشستگي نائل شدند قدمي به سمت پدافند غيرعامل برداشته مي شد و عوامل بازدارنده براي حفظ و حراست از اين مملكت قوت بيشتري مي گرفت . اگرچه شايد با گذشت 28 سال از وقوع اين حادثه بسياري از واقعيت ها به دست فراموشي سپرده شده باشد اما برگزاري يادواره اي اختصاصي كه با اهتمام و پيگيري فرمانده نيروي هوايي ارتش يادگار خصلت هاي آسماني امير سرلشكر بسيجي خلبان عباس بابايي يعني امير سرتيپ خلبان دكتر احمد ميقاني كه خود نيز در اين عمليات حضور داشته انجام مي پذيرد جاي بسي تقدير و تشكر دارد.

  نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي در اقدامي شايسته تمام نيروهاي خود را بسيج نموده است تا در بيست و هشتمين سال بزرگداشت هفته دفاع مقدس در مورخه يكم مهر ماه ضمن بزرگداشت شهداي اين عمليات از خدمات خلبانان بزرگترين رزم هوايي ايران اسلامي تجليل نمايد. باشد كه همه زواياي پنهان دفاع مقدس هر چه زودتر در نگاه مسئولين امر جلوه كند.

(1) كتاب عمليات فتح المبين ـ قرارگاه كربلا ـ ص 91 و 96

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 9:11  توسط حسین زکریائی عزیزی  |