|
آئینه عاشورا
گوشه ای ازخاطرات زندگی سردار شهید حسین محمدعلیپور (کوثری(
به نقل از همسر شهید
پیش در آمد:حکایت کوثری ها ؛حکایت ناگفته وزیبایی است که در ذهن امثال منی که در دنیای خویش غوطه وریم کمی ثقیل می آید .سالهاست که نوای عاشورایی بچه های مجمع اسلامی کوثر در دیارمان فریدونکنار طنین دارد وهمه جوانان ونوجوانان را به سوی خویش می خواند وتردیدی نیست که اگر گوش دل اختیار کنیم این نی ها ونواهای آسمانی را خواهیم شنید.
آنچه پیش روی شماست داستان واره ای است که برادر عزیزم ؛غواص اقیانوس شهدا ؛علی اصغر حسین زاده فر(کوثری)درموردشهید بزرگوارحسین محمدعلی پور( کوثری)قلمی نموده است ودر کتابی تحت همین عنوان منتشر گردیده . حقیر ضمن آرزوی موفقیت وسلامتی برای ایشان وهمه کوثریها منتظر آثار دیگر این عزیز خواهیم بود.انشاالله.

یادم هست که حسین آقا در وصف شهید زمانی می گفت : ابراهیم بعد از عروسی تو خونه پیر مردی مستاجر شده بود ، یه روز صبح ، پیر مرد متوجه رد پایی شد که از گوشه حیاط شروع می شد و تا دم پله منتهی به اتاق ابراهیم ادامه داشت ، چند روز متوالی این قضیه تکرار شد و صاحبخونه خیال کرد که این ردپا ، ردپای یه دزده تا اینکه تصمیم گرفت به اتفاق زنش یه شب رو نگـهبانی بدن . امـا اونـها تو نیمه های شب صحنه ای رو دیدند که امـا اونـها تو نیمه های شب صحنه ای رو دیدند که اشک از چشمهای هر دو تاشون سرازیر شد ، اونها در عین ناباوری دیدند که ابراهیم در اتاقش رو آروم باز کرد ودر حالیکه سجاده ای تو دستش بودپاورچین ، پاورچین به سمت گوشه حیاط حرکت کرد و مشغول نماز شب خوندن شد و . . .
ناچار، بچه ها را به عزیز سپردم و همراه صدیقه به خانه مادر شوهرش که در نزدیکی منزل ما خانه داشتند ، رفتم و . . .چند روز بعد ، پیکر مطهر این شهدا در شهر تشیع گردید و در گلزار شهدای تکیه معصوم زاده به خاک سپرده شد.

حسین آقا هم دوـ سه روز قبل از عید به خانه آمد تا سال تحویل در کنار هم باشیم .
حسین آقا از قول سردار نانواکناری می گفت : بعد از عملیات والفجر 10 خبر آوردند که ابراهیم زمانی شهید شده ، خودم رو به جنازه ابراهیم رسوندم ، صورتش روبوسیدم وباهاش وداع کردم ، دیدم گروه امداد ، مجروحان را روی برانکاد قرار داده و می خوان سوار آمبولانس کنند . به سراغ اونها رفتم ، دیدم سیدجمال عسگری هم بین مجروح ها روی برانکاد قرار داره ، تا من رو دید با گریه شدید گفت : حاجی قرار نبود که من مجروح بشم ، قرار بود من شهید بشم ، قرار نبود ابراهیم شهید بشه ، من می بایست شهید می شدم و . . .
اون رو بوسیدم و بهش دلداری دادم و گفتم : شما باید زنده بمونید تا از اسلام و میهن دفاع کـنیدواو در حـالی کـه گریه می کرد سرش را به شدت به ا ین طرف و آن طرف تکان می داد .
سردار نانواکناری می گفت : چند روز بعد وقتی که به فریدونکنار اومدم دیدم مقابل کوچه شون حجله زدند و عکس سید جمال عسگری روی حجله نصب شده است ، من که بغضم ترکیده بود به یاد حرفهای چند روز پیش اون افتادم که می گفت : قرار بود من ، تو این عملیات شهید بشم .
از یکـی از دوستـاش نحـوه شهادتش رو پرسیدم گـفت : وقتی که می خواستند او و بقیه مجروحان را به عقب برسونند خمپاره ای کنار آمبولانس حامل اونها اصابت کرد و اون و دوستاش به شهادت رسیدند .
حسین آقا تا سیزده نوروز پیش ما بود و بعد عازم جبهه های حق علیه باطل گردید. حسین آقا تا دوازدهم تیرماه شصت و هفت در جبهه ماند وروز سیزدهم تیرماه به خانه برگشت. او ازشهادت شهید محمود نریمانی خبر آورده بود . غروب همان روز وقتی که پیکر مطهر شهید محمود نریمانی را برای وداع به خانه آوردند حسین آقا ، چند دقیقه ای سخنرانی نمود.
او می گفت : به والله ، ما شهدا را از دست نداده ایم ، ما آنها را بدست آورده ایم ، به والله شهدا به اصل وجود خود رسیده اند آنها نیز خودشان را بدست آورده اند و . . .
بعد از صحبتهای حسین آقا ، تک خوان گروه سرود کوثر ـ حمید دیلمی که حدود هفده ـ هجده روز بعد به شهادت رسید – شروع به نوحه خوانی نمود.
در سنگرحق شیر شکاران همه رفتند
خونین کفنان لاله عذ اران همه رفتند
آن شب حسین آقا خیلی گریه کرد ، اکثر دوستانش ، حتی بعضی از شاگردانش به شهاد ت رسیده بودند . او از کسانی بود که از ابتدای جنگ تا به حال درجبهه حضور داشت اما به آرزویش نرسیده بود . البته من از این بابت خیلی خوشحال بودم و خدا را شکر می کردم که بعد از گذشت این همه سال جنگ و خونریزی ، سایه حسین آقا را بر سر ما مستدام داشته است .
ادامه مطلب |