تبليغاتX
راست قامتان
     
  . .
سوژه هایی که مغفول مانده اند

سوژه هایی که مغفول مانده اند

نقدی بر نظریه اتمام سوژه های دفاع مقدس

حسین زکریائی عزیزی 

    

 اخیراً دربعضی از  جمع های تخصصی بحث هایی مطرح می شود که جای بسی تاسف دارد وهرکسی با نظریه های این جمع روبرو می شود عرق شرم برپیشانی اش نقش می بندد.

  بحث پایان یافتن سوژه های دفاع مقدس ،اگرچه از سرناآگاهی است اما کسانی که این نظریه را طرح می کنند باید بدانند که مخاطبین این نظریه ،خواه یا ناخواه آنهارا درجبهه  دشمنان انقلاب ودفاع مقدس           می پندارند.

  این نظریه پردازان باید به این نکته پراهمیت توجه داشته باشند که کلامی را برزبان جاری نکنند که نتوانند پاسخی برای آن فراهم نمایند.

  اگر نگاهی موشکافانه به اتفاقات فرهنگی وهنری 21 سال پس از پایان جنگ داشته باشیم به این نتیجه می رسیم که جز معدودی کار فرهنگی در رشته های هنری ،کاری در خورشأن صورت نگرفته است وبسیاری از سوژه های مکشوف دفاع مقدس ابتر مانده وبسیاری نیز هنوز کشف نشده ومغفول مانده است وهرچه از دوران جنگ فاصله بیشتری را طی می کنیم سوژه های ویژه ای از آن حادثه شگرف تاریخ ازگنجینه سربه مهر یادگارانش سر در می آوردوخودنمایی می کند حال آنکه روی آن فعالیتی صورت نمی گیرد تا شناخته شود.

  البته این موضوع در نوع خود شاید امری عادی جلوه کند چرا که این 8 سال ،زمان کمی نبوده است که بتوان به راحتی وبدون دغدغه از کنار آن گذشت؛آن هم جنگی که ماهیت آن تحمیل قدرت همه کفر درمقابل همه اسلام بود ومدافعین آن جوانانی بودند که دست به خلاقیت هایی زدند که پس از سالها هنوز در بسیاری از دانشکده های نظامی دنیا از این خلاقیت ها همچون ،طرح عملیات والفجرهشت(فاو) حرف به میان می آورند.

  از همه این ها اگر گذر کنیم وقتی به فرمایشات رهبر معظم انقلاب در مورد این حادثه تاریخ ساز می نگریم همه چیز کاملاً برایمان مشهود است ،ایشان در این زمینه در جمع عده ای از هنرمندان دفاع مقدس فرمودند:این هشت سال دوره دفاع مقدس شامل هزاران ،هزار حادثه است.من می خواهم این را ازجامعه فرهنگی وهنری کشور مطالبه کنم که از این هزاران حادثه اقلاً یک فهرست تهیه کنند.

  این کلام حضرت« آقا» بیانگر دو موضوع بسیار مهم است:

1-موضوع اول که مورد بحث ماست اینکه می شودو می توان هزاران هزار سوژه از این حادثه استخراج کرد ،پس به همین سادگی نمی توان اظهار نمود که سوژه های دفاع مقدس به انتها رسیده است واین ظلم بزرگی به دفاع مقدس است.

2-موضوع دوم نشان از دغدغه های حضرت آقا دارد که ایشان با همه مشغله های روزانه خودشان به فکر دفاع مقدس وفرهنگ آن هستند.به نظر نگارنده، آقا از عملکرد جامعه هنری ومتولیان دفاع مقدس رضایت نداشته اند که فرموده اند ،اگر کاری نمی کنید لااقل فهرستی تهیه کنید تا اصول آن ازبین نرود لذا برهمه علاقمندان به این فرهنگ غنی فرض است که تلاش نمایند تا به این فرمایش آقا جامه عمل بپوشند.

  بااین مقدمه می توان براین امر صحه گذاشت که نه تنها سوژه های دفاع مقدس برای خود پایانی نمی بیند بلکه اگر ازامروز هم سوژه یابی دفاع مقدس آغاز شود شاید اتمام آن به عمر مانیز کفاف ندهد.

  علی ای حال باید به مدعیان یادآوری نمود که سوژه های دفاع مقدس پایان نیافته است ،بلکه آن چیزی که پایان یافته خود شما هستید که دیگر قدرت تجزیه وتحلیل وهمچنین توانایی تولید مطلب ندارید که کاستی های خودرا به مقدس ترین دفاع بشری نسبت می دهید.

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388 ساعت 16:56  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
دوخاطره از دو مردبی ادعا

دوخاطره از دو مردبی ادعا

سرداران شهید حاج حسین بصیر ومحمدحسن طوسی

  وقتی این دوخاطره رادیدم یادروزهایی افتادم که برای جمع آوری خاطرات حاج بصیر چقدر به این درو اون در می زدم.تازه جنگ تمام شده بود وکسی حال خاطره گویی نداشت با هزار التماس می تونستم یک خاطره بگیرم .بعضی ها هم که آدم حسابمان نمی کردند وشاید توی دلشان می گفتند این الف بچه چی می گه.ولی خب خیلی تلاش کردم ،خیلی حرف شنیدم،خیلی پشت در دفترا آقایون نشستم.چون عشق داشتم،علاقه داشتم وبالاخره به آرزوم رسیدم.شک هم ندارم که خود حاجی همیشه کمکم می کرد.

  وقتی می اومد به خوابم احساس می کردم کارام و  زیر نظر داره واین قوت قلبی بود برای من ،مثل همون روزایی که برای رزمندگان تو کوران عملیات ها قوت قلب بود.

  الان که نگاه می کنم می بینم چه راه سخت و خاطره انگیزی بود.امیدوارم که شهدا از ما بپذیرند اگرچه می دونم خیلی کارا مونده که باید انجام بشه وامیدوارم تو این راه ثابت قدم بمونم. انشاالله

 

خاطره اول

امشب شب عاشوراست!

 

  عملیات والفجر هشت یکی از عملیات های مهم و سختی بود که طی دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و محور کارخانه ی نمک نیز یکی از سخت ترین محورهایی بود که بچه های ما توانستند آن را با چنگ و دندان حفظ کنند. شهید حاج حسین بصیر که آن وقت فرمانده ی گردان یا رسول (ص) بود، در همین محور با نیروهایش حضور داشت. از کل نیروهایش 53 یا 54 نفر بیش تر نمانده بودند. پشت بی سیم به من گفت: «دو تا اسیر گرفتیم، بیا اون ها را ببر عقب»

   آن وقت من مسوول محور اطلاعات بودم. حاج حسین اصرار داشت که من حتماٌ بروم. من هم یک نفربر گرفتم و رفتم. وقتی به آن جا رسیدم تنها چیزی که مرا متعجب ساخت شرایط سختی بود که رزمنده های ما در آن به سر می بردند. تا زانو در آب بودند و پشت سنگرهایی سنگر گرفته بودند که با کلوخ و گونی های پاره پاره ساخته شده بودند!

   حاج بصیر به من گفت: «اسیرها را بده یک نفر ببرد پشت و تو بمان» من قبول کردم. برحسب اتفاق آن شب عراقی ها تک سنگینی را تدارک دیدند. از همین تعداد باقی مانده هم 7 یا 8 نفر به شهادت رسیدند و یازده نفر مجروح شدند. فشار دشمن هر لحظه سخت تر و سخت تر می شد. یکی از بچه ها را دیدم که با سر و صورت خونی وارد سنگر شد. یک دستش نیز با چفیه محکم بسته شده بود. چیزی را میان روزنامه ای پیچیده بود. بدون این که او را خوب وارسی کنیم، گفتیم: «اون چیه که وسط روزنامه پیچوندی؟»

   گفت: «سوغاتیه، می خواهم ببرم پشت جبهه!» کمی مصر شدیم. روزنامه را باز کرد. دیدیم دستی از آرنج به پایین در آن قرار دارد. تازه متوجه شدیم که دست خود اوست. آن شب تا صبح با همان شرایط پیش ما ماند. بچه ها هم توانسته بودند پاتک سنگین دشمن را جواب دهند و با 50 کشته عقب نشینی کردند. یادم نمی رود که شهید بصیر وقتی تعدادی از بچه ها آمدند و گفتند: «شرایط سخت شده و ما نمی توانیم مقاومت کنیم» برگشت به آن ها گفت:

«امشب شب عاشورای ماست این جا جنگ احد است، ما را در این تنگه گذاشته اند تا دشمن از آن عبور نکند، پس ما مقاومت می کنیم.»

 

خاطره دوم

 

می خواهیم به شهید آباد برویم!

  سه ماه قبل از عملیات والفجر هشت برو بچه های اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا را با چشمان بسته به منطقه «بهمن شیر» بردند. شهید طوسی مسوولیت ما را به عهده داشت. به او گفتیم: «آقای طوسی! می خواهید ما را به کجا ببرید؟»

  گفت: «به شهید آباد».

  همه تعجب کردند. شهید آباد اسم روستایی بود در شهر بهشهر مازندران! گفتیم: «شهید آباد دیگر کجاست؟»

  گفت: «در آن جا نه کسی مجروح می شود و نه کسی جانبازوکسی حق مریض شدن را ندارد.»

طی چند ماهی که ما در آن جا بودیم، هیچ کس خبر نداشت در کدام نقطه از مناطق عملیاتی به سر می برد. با دیدن نخل و آب فهمیده بودیم حدوداٌ ما را به کجا آورده اند ولی دقیق نمی دانستیم که منطقه ی آبادان و یا خرمشهر است.

 

کارمان در آن جا شده بود، غواصی و آموزش های مربوط به یک رزمنده ی آبی خاکی. تو آب می بایست تیراندازی می کردیم، آرپی جی می زدیم و با سرعت خودمان را به آن طرف آب می رساندیم. وقتی شب عملیات ما را به لب اروند آوردند تا شناکنان به آن طرف آب برویم به یاد آموزش های چند ماه قبل مان افتادم، که چقدر مفید و فایده قرار گرفته بود.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 10:37  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
دفتر دوم گفت وگوی ناتمام منتشرشد

منتشر شد

  دفتر دوم "گفت‌وگوي ناتمام"،خاطرات نماز شهداي انقلاب ودفاع مقدس

خبرگزاری ایبنا

14 مرداد 1388 ساعت 9:00

دفتر دوم "گفت‌وگوي ناتمام"، با موضوع خاطرات نماز و امر به معروف و نهي از منكر در رفتار شهداي انقلاب اسلامي و دفاع‌مقدس، به قلم حسين زكريايي عزيزي تدوين و توسط نشر شاهد منتشر شده است.\
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) دفتر اول "گفت‌وگوي ناتمام"، با نگاهي جديد به رابطه شهدا با نماز، اوايل سال 1386 منتشر شده است. 

دفتر دوم "گفت‌وگوي ناتمام" نيز شامل 44 خاطره از شهداي انقلاب اسلامي و دفاع‌مقدس مانند سپهبد علي صياد شيرازي، حجت‌الاسلام محمد مهدي عراقي، سيد عبدالحسين دستغيب و اسماعيل صادقي است.

اين كتاب، در قطع رقعي و 110 صفحه، با شمارگان 3هزار نسخه و بهاي 15هزار ريال توسط نشر شاهد منتشر شده است.
 
پيش از اين، حسين زكريايي عزيزي در گفت‌وگو با خبرنگار ايبنا درباره محتواي دفتر دوم "گفت‌وگوي ناتمام" گفته بود: نگارش اين كتاب را با استفاده از گفت‌وگوهاي منتشر شده‌ام در روزنامه جمهوري اسلامي و چند مصاحبه ديگر آغاز و با بهره‌برداري از حدود 40 خاطره از شهدا، آزادگان و جانبازان دوران جنگ تحميلي، به پايان رساندم.
کد مطلب : 46668
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت 16:7  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
عکس های عمره

به رفقا قول دادیم که بخشی از عکس های اولین عمره طلاب رو بزارم رو وبلاگ که این امر امروز امکان پذیر شد

۱۳۸۸/۳/۱۱ الی ۲۳/۳/۱۳۸۸

 
+ نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 18:58  توسط حسین زکریائی عزیزی  | 
 
حاج بصیر
 
+ نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 18:44  توسط حسین زکریائی عزیزی  |